هر چه ما از اين دوستانمان مهدي و پرويز دوري مي كنيم كه اين سر پيري برايمان دردسر درست نكنند، اشتياق آنان براي ديدارمان بيشتر مي شود. پس از يك غيبت صغرا گمان كرده اند كه ما هم مولوي وار از فراغشان قالب تهي كرده ايم. امروز اتوكشيده آماده اند وخبري را كه هفت كفن پوسانده آورده اند.

زاهداني- دست از رفتارهاي شمس گونه برداريد، بفرماييد چه امري داريد؟

پرويز- ما جزو مريدانيم وشما قدرمان را نمي دانيد وما را ازدرگاه مي رانيد.

زاهداني- عزيزان من! برادران من دوره بت پرستي به سر آمده ، دست از اين كارها  برداريد. عاقبت اين سر بي موي ما را به شكستن مي دهيد.مي دانيد كه اين بت هاي بيچاره هم مانند بزرگان در طول تاريخ مظلوم واقع شده اند. عده اي سنگتراش براي سرگرمي و شايد از باب ساختن اثري  هنري ويا بيكاري، هيولايي ازشمايل آدميزاد تراشيده اند. عده اي آدم ساده انديش هم آن را بت كرده  وبه سجده اش مشغول  شده اند. گروهي فرصت طلب هم از خوش قلبي عوام سوء استفاده كرده و خود را برهمن يا همان مامور مواضبت و تر و خشك كردن بت جا زده اند. گروهي مردم موحد هم مي آمده اند و آن بت را شكسته اند. تاريخ تكرار اين وقايع است و شما پند نگرفته ايد. دست از اين شوخي هاي بت پرستانه برداريد و مثل بچه آدم بگوييد دلمان تنگ شده، آمده ايم ديداري تازه كنيم. والسّلام.  

مهدي-  به قول برادران افغان، بيخي اين موضوع را كنار بگذار، ما آمد ه ايم در مورد اين آقاي كوهي كه به آقاي دست غيب نماينده محترم مردم شيراز، آنهم در ساحت مقدس مجلس سيلي زده، كسب معلومات كنيم. ما شنيده بوديم كه دستي از آستين غيب بيرون آمد و بر سر فلان آدم كوهي خورد. برعكس آن را نشنيده بوديم.

پرويز- اساسا اين آقاي كوهي در مجلس چه مي كرده؟ خوب شده با خودش سنگي ، كُلوخي همراه نداشته وگرنه بايد اكنون به مردم شيراز تسليت مي گفتيم.

مهدي- مرد حسابي تا حالا شنيده بودي كه كوهي سيلي بزند. ابزارش قلوه سنگ و چماق است. معلوم است كه نتوانسته از هفت خوان مجلس با دست پر عبور كند، از دست  خالي استفاده كرده است.

زاهداني- ببينيد عزيزان من! همه ي داستانهاي اساطيري، اولش ساده بوده، بعد هر كس به ميل دلش چيزي به آن افزوده تا  داستاني شگفت انگيز  و پر مخاطب شده است. آقاي كوهي نماينده  محترم مرد سروستان در مجلس شوراي اسلامي  است، در واقع نام فاميلش كوهي است. آقاي دستغيب هم نماينده محترم مردم شيراز هستند. مگر هر ازگاهي از تلويزيون خودمان  درگيري لفظي و فيزيكي نمايندگان ساير كشورها را در مجالس ملي اشان نديده ايد. چه حرف هاي دور از ادب و مشت و لگدي نيست كه به هم نپرانند. تلويزيون نبايد برنامه هايي را كه بد آموزي دارد پخش كند. پخش اين برنامه ها  باعث شده كه مردم نمايندگاني را به مجلس بفرستند كه بزن بهادر باشند. در واقع هم مردم هم نمايندگان مردم تحت تاثير برنامه هاي رسانه ملّي عمل كرده اند و حرجي بر آنان نيست!

مهدي و پرويز با هم- دست مريزاد! واقعا شما روزنامه نگاران استاد ماست ماليزاسيون شده ايد. طفلكي رسانه ملّي هم ميان دشمنان داخلي و خارجي گرفتار شده است كه چه بكند. آن از رسانه هاي دشمن كه هر روز مخاطبانش را مي دزد ندو اين هم مطبوعات داخلي كه مدام پنبه اش را مي زنند. بندگان خدا برنامه با حال پخش مي كنند، تحريم مي شوند.  بي حال پخش مي كنند تحريم  مي شوند. چه بكنند؟

زاهداني- ميان حال پخش كنند!

در هيچ صفي نايستيد!

امروز دوستان ما مهدي و پرويز خبرهاي تازه اي شنيده اند و آمده اند كه كما في السابق به مسوولين زحمت كش راهكار عملي ارايه بدهند.

مهدي- خبر داري كه پليس در هدفمند كردن يارانه ها با اصناف همكاري خواهد كرد؟ 

زاهداني- من شنيده بودم كه پليس از بچه هاي مدرسه هميار تربيت مي كند. حتما اين برادران زحمت كش متوجه شده اند كه بهتر است در انجام وظايفشان از مشاركت مردم هم بهره ببرند. ما در سالهاي آينده بايستي حرف نخست را در اقتصاد منطقه بزنيم.

پرويز- مثل اين كه زياد تو باغ نيستي. بحث دشمن و اين حرف ها در ميان است. در واقع براي خنثي سازي تحركات دشمن و نوكران آمريكا كه مي خواهند در اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها اخلال كنند مي خواهند از پليس كمك  بگيرند. اين كه گره  هر كاري را با كمك پليس  بازكنيم چيز خوبي نيست.

زاهداني- به هر حال همه مردم و به ويژه مطبوعات بايستي كمك كنند كه طرح موفق شود. ما خاطرمان هست كه سالهاي قبل از انقلاب، تازه استخدام شده و براي شش ماه كار آموزي به تهران رفته بوديم. دولت بليط اتوبوس شهري را از 2 ريال به 5 ريال افزايش داد ه بودو برخي جاهاي تهران مردم شلوغ كرده بودند. روز بعد، من و يكي از دوستان در خيابان جنوبي كاخ مرمر در صف اتوبوس ايستاده بوديم كه يك سرهنگ شهرباني سراسيمه آمد و به آن نفري كه اول صف ايستاده بود گفت:  تو چيكاره هستي؟

مردك بيچاره با لكنت زبان پاسخ داد كه بازاري هستم. سرهنگ يك سيلي محكم به گوشش زد و گفت: پدر سوخته بگو نوكر ارتجاع هستم و بازار را تعطيل كرده ام كه اعتصاب كنم. تو صف  ايستاده ام كه شورش به پا كنم. نوكر ارتجاع برو مغازه ات را باز كن!

پيرمرد گفت: نه به خدا، پسرم دَمِ مغازه است ، من ميرم منزل وعصر بر مي گردم. ما جمعه ها تعطيل نمي كنيم جناب سرهنگ!

افسر گفت: پس بليط ارزان مي خواهي كه  همه اش به عيالت سر بزني. برو ببينم.

بعد هم با اردنگ از صف بيرونش انداخت و سراغ نفر دوم رفت. ما به خودمان گفتيم ، معلومه با ما كاري ندارد و دلش از دست بازاريان پر است. داشتيم كارت كار آموزي امان راآماده مي كرديم كه نفر دوّم صف در پاسخ افسر كه پرسيد توچيكاره هستي؟ گفت: من كارگر هستم.

افسر با مشت و لگد به جانش افتاد و فرياد زد: توده اي پدر سوخته ، عامل فتنه، بگو حزبي هستم، بگو سياسي هستم وآمده ام بلوا درست كنم. برو گمشو سر كارت وگرنه تيربارانت مي كنم!

ما به خودمان گفتيم مثل اين كه از دست توده اي ها و سياسيون و حزبي ها ناراحت است. با ما كاري نخواهد داشت.

سراغ سومي كه جواني لاغر بود رفت. جوانك قبل از پرسش گفت: من  دانشجو هستم.

افسر پليس مثل اسفندي كه روي آتش بيندازند از جا پريد و  سرِ پسرك  فرياد  زد: نگو دانشجو، بگو خرابكار، بگو آشوبگر، بگو نوكر روس هستم. پدر سوخته كلاس درس را ول كرده اي و آمده اي توي صف فتنه درست كني. شلوارت...

خانم ميانه سالي كه جلوي ما با چادري بر سرو زنبيلي در دست  ايستاده بودخودش را از صف جدا كرد و رو به ما گفت: منظور او شكوندن صف است، منتظر چي هستيد؟ فرار كنيد.

حالا هم عزيزان من، منظور از طرح هدفمند كردن يارانه ها ، شكوندن صف پس از سي سال و راحت كردن مردم است. چه فرقي مي كند چه دستگاهي اين كار را انجام دهد. برويد دعا كنيد كه از سيستم كوپني و درصف ايستادن خلاصتان كنند. شما دوتا پير مرد  هم به صلاحتان است كه  ديگر در هيچ صفي نايستيد! حتي صف گرفتن يارانه هاي نقدي! بهترين كمك به دولت هم اينست كه يكصدا بگوييد ؛ مايارانه نمي خواهيم!!

روز واژگونی گفتمانی!!

امروز دوستمان مهدي تنها به ديدارمان آمده و هنوز روي صندلي ننشته شعري را زير لب زمزمه  مي كند:

بنشين كنار جوي و گذر عمر ببين/ كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس

زاهداني- چه شده كه امروز طبع شعرت گل كرده و از جهان ناپايدار مي نالي؟

مهدي- مگر خبر نداري ؟ روز گفت و گوي تمدن ها ، اسناد ملي ، گل و گياه، مبارزه با آمريكاي جهانخوار را از تقويم حذف كرده اند و به جايش روز غزه و مبارزه با استعمار انگليس و چه و چه گذاشته اند. دليلشان هم اينست كه اين روزها ديگر متولي ندارند و بزرگداشت آنها بي معني شده است.  يكي نيست به اين عزيزان بگويد روزها مثل باد و برق دارند مي آيند و ميروند و شما نگرانيد كه متولي ندارند. امروز نوبت شماست ، فردا نوبت يكي ديگر مي شود. اينقدر دنيار را كوچك نكنيد كه ديگرجاي گل و گياه هم نباشد. كاش اين خانمي كه معجزه هزاره سوم را كشف كردند، حالا كه نظرشان بر گشته و مي گويند دكتر دچار واژگوني گفتماني شده است، پيشنهاد مي دادند به جاي روز گفت و گوي تمدن ها كه سي ام شهريور بود، روز « واژگوني گفتماني » مي گذاشتند و خودشان هم متولي اين روز مي شدند. روز 17 شهريور را هم كه روز اسناد ملي است، مي گذاشتند روز نابودي اسناد ملي. از آن جايي كه كار ديو وارونه است ، ديوها يا همان موريانه و عوامل مخرّب اسناد ملي با شنيدن اين سخن وارونه عمل كرده و باعث ماندگاري يابودهاي نياكان ما مي شدند.

زاهداني- بنده كاري به فرمايشات اين خانم ندارم. زيرا با همان احساساتي كه معجزه را كشف كردند ، ممكن است منكر آن هم بشوند. نامگذاري روزها در واقع يك نوع ياد آوري به مردم است كه اگر دلشان مي خواهد آن روز را گرامي بدارند. به زور كه نمي شود كسي را مجبور به كاري كرد و ياجلوي يك رفتار اجتماعي را گرفت. بخش بزرگي از مردم ايران نوروز را گرامي ميدارند. عده اي روز عيد قربان را مهمتر از نو روز مي دانند. برخي از جوانان امروزي در روز سن والنتينو و يا همان روز عشاق به يكديگر هديه ميدهند. هيچكدام از اين روزها متولي ندارد، اگر دولت ها هم مخالفت كنند ملت ها  كار خودشان را مي كنند. زياد سخت نگيريد.

مهدي- يعني فرقي نمي كند كه روز مبارزه با استعمار انگليس جايگزين روز مبارزه با استكبارآمريكا شود؟ يا گفتمان جنگ تمدّن هاي ساموئل هانتينگتون  جاي گفت و گوي تمدن هاي سيد محمد خاتمي را بگيرد؟

زاهداني- همان «روز واژگوني گفتماني» پيشنهاد خوبي است. همه تغييرات  گفتماني اين چند ماه و سالهاي آينده  را شامل  خواهد شد.

  مهدي- خدا را چه ديدي! از اين معجزه كارهاي عجيب و غريب هم سر مي زند. از كجا معلوم سال ديگر وپس از اعلام نتیجه گروه حقیقت یاب سازمان ملل در مورد واقعه ۱۱ سپتامبر « روز دوستي ايران و آمريكا» را جايگزين روز غزه نكنند. همانطور كه روز غزه را جايگزين روز فلسطين كردند! روز اسناد ملي را هم بگذارند « روز منشور كورش كبير»! هنر نزد ايرانيان است و بس/ ندارند كَرْگِ ژيان را به كس

1- كَرگ همان كرگدن است.