امروز دوستمان مهدي تنهاآمده و از وضعيتي كه گويا پرويز دچار آن شده سخت دلواپس است.
زاهداني- مگر چه شده كه اينقدر نگران دوستمان هستي؟
مهدي- چند روزي است كه پرويز مجنون شده و سر به كوه و بيابان گذاشته است. گويا ديروز با وضعيتي آشفته به خانه باز گشته و امروز باز هم بي خبر بيرون رفته است. خانواده بسيار نگران وضع روحي اش شده اند.
زاهداني- واقعا راست گفته اند كه« عشق پيري گر به جنبد سر به رسوايي زند». حالا اين ليلي كي هست؟ شايد دختره كلاهبردار باشد و فكر كرده اين رفيق ما پولدار است و دل و دين او را به خاطر پول دزديده است. شنيده ام برخي از اين دخترهاي امروزي كه خانواده درستي ندارند، دامهاي خطرناكي پيش پاي مردان پا به سن گذاشته و پولدار پهن مي كنند.
مهدي- مثل اين كه از دنيا پاك بي خبر هستي؟ ليلي معدن است ! معاون وزير صنايع گفته است هر كه معدن بزرگي پيدا كند مال خودش مي شود. اين خبر خيلي هاي را مجنون كرده و به عشق پيدا كرده معدن سر به كوه و بيابان گذاشته اند. برخي رفته اند و در اين كوههاي اطراف زاهدان به بهانه اين كه پدرمان شترش را اين جا مي بسته، چادر زده و نگهبان گذاشته اند.
زاهداني- اين خبر كه اخيرا اعلام شده ولي چادرها را چند ماه پيش زده اند.
مهدي- اي آقا! كجاي كار هستي؟ به اين خبرها مي گويند« خبرهاي رانتي» معلوم است كه اول افراد خاص با خبر شوند و بعد كه صدايش در آمد رسا نه اي و عمومي مي شود!
زاهداني- خوشبختانه ايران ما آنقدر بزرگ است و از معادن سرشاري برخوردار است كه اگر همه 75 ميليون نفر هم دنبال معدن بروند به هر نفر يكي مي رسد! در واقع مسوولين اشتغالزايي با ارزانترين روش مردم را سر كار گذاشته اند! فيلم آمريكا چگونه آمريكا شد را نديده اي؟ مردم به انگيزه يافتن معدن طلا به سرتاسر سرزمين اتازوني سرازير شدند و زمين را زيرو و رو كردند. در نتيجه مساعدترين مناطق كشور را يافتند ومشغول كشاورزي و دامپروي وكارهايي شدند كه دولت از انجام آن عاجز بود. اگر كارها را به مردم بسپارند و از دخالت در امور دست بر دارند، مردم معجزه مي كنند! نگران اراضي كشور و معادن آن نباش.
مهدي- ما نگران معادن واراضي كشور نيستيم كه چه به سرشان خواهد آمد. ما نگران اين دوست دوران نوجواني امان هستيم كه سر پيري آنهم با حرف مسوولين زحمت كش مجنون شده و سر به بيابان گذاشته است. ما از مسووليي گله منديم كه گز نكرده پاره مي كنند. اين روزها حرف هايي مي زنند كه خدا به خير بُگذراند. يكي مي گويد هر جا معدني پيدا كرديد مال خودتان. يكي مي گويد كارلابروني همسر رييس جمهور فرانسه فاحشه است ! با گفتن اين حرف غير اديبانه، رابطه ايران و فرانسه هم مثل قيامت خانم بروني مي شود. يكي مي گويد محمود عباس فلان است. يكي پاسخ مي دهد ما مسوول مردم فلسطين هستيم يا شما؟ مقام ارشدي مي گويد: اميدواريم مجبور به زدن ديمونا ، كه همان زرّاد خانه اتمي اسراييل است نشويم. فلسطينان مي گويند شما را خدا حكايت دوستي خاله خرسه را تكرار نكنيدو به خاطر كشتن مگس ما را بعد از اين همه رنجي كه كشيده ايم در فضاي تشعشعات اتمي قرار ندهيد. كاسترو كه از زور پيري نمي تواند ديگر چند ساعت سخن پراكني كند ، در چند جمله هشدار مي دهد كه جنگ اتمي نزديك است. ماكه چند صباحي بيشتر از زندگي امان باقي نمانده و مي خواهيم بدون استرس و دردسر اين چند پلك بهم زدن را سپري كنيم از اين حرفها دچار بي خوابي شده ايم.
زاهداني- سخت نگير پير مرد! من بهت قول مي دهم هيچ اتفاق ناگواري نيفتد. اين حرفهاي سياسي بازي است. برو راحت بخواب!
مهدي- چطور بخوابم! به خاطر همين حرف هايي كه به قول شما سياسي بازي است ، در محاصره اقتصادي قرار گرفته ايم، هر روز تحريم ها بيشتر مي شود، سرمايه گذاري داخلي راكد و خارجي فراري شده است. بالتبع اشتغال به پايين ترين حد خود رسيده . در نتيجه بچه هاي بنده و ديگران با وجود آمادگي براي اشتغال و تشكيل خانواده بيكار مانده اند. در چنين وضعيتي وقتي پير مردي با وعده مسوولين زحمت كش و به عشق يافتن معدن و رفاه فرزندان ، سر به بيابان ميگذارد ، ترديد نكنيد كه سلامت رواني جامعه به هم خورده است.
زاهداني- موبايلي ، چيزي همراهش نيست كه تماس بگيريم شايد به ياد روزهاي جواني بيفتد و بر گردد.
مهدي- به جز يك عصا و يك قمقمه آب و يك خورجين نانِ خشك و كلاه حصيري چيزي ديگري با خودش نبرده .
در همين گفت و گوي هستيم كه ناگهان پرويز وارد اتاق مي شود و هنوز نرسيده، مهدي را زير ضرب بد و بيراه ميگيرد:مردك نا رفيق ، به تو نگفتم اين جريده نويسان همه نوكر استكبار هستند. مسوولان زحمت كش مي خواهند مردم را صاحب معدن كنند و تو مي خواهي استكبار را خبر كني. رنج نابرده گنج ميسر نمي شود. بيا بريم يك چادر سفري بخريم در كنار معدني كه پيدا كرده ام مسكن كنيم.
مهدي- چي شد كه به اين زودي معدن پيدا كردي؟ واقعا كه هنوز همان پرويز خوش شانس هستي.
پرويز- پانزده روز در بيابان هاي اطراف زاهدان پرسه زدم تا اين كه يك معدن مس پيدا كردم! به شرطي كه به كسي نگوييد شما دو نفر را هم در استخراجش شريك مي كنم.
زاهداني- از كجا فهميدي معدن مس است.
پرويز- ديروز همانند گيوِ گودرز كه دنبال كيخسر مي گشت از همه جا نا اميد شده بودم و مي خواستم به خانه برگردم كه بوي بسيار زننده اي توجهم را جلب كرد. وقتي به سمت بو رفتم با رگه هايي از آب سبز متعفّن مواجه شدم.اين ها همه مشخّصات وجود معدن مس است.جايش را فعلا افشا نمي كنم تا زمين را تصاحب كنيم و استخراج كه صورت گرفت، مسوولين زحمت كش را مطلع خواهيم كرد.
زاهداني- زحمت افشا نكشيد، ما خودمان جايش را مي دانيم. اين مشخصاتي كه تو گفتي مربوط به فلان دامنه كوه است. مرد حسابي من بارها ديده ام كه يك تانكر دولتي در آن اطراف آب فاضلاب خالي مي كند. اين بو كه ترا به آن جا كشانده مر بوط به همان است.
مهدي( با خنده اي جنون آميز و غير شرعي) - اين رفيقان دچار توهم شده و بوي گ..ز را با بوي گاز معدن اشتباه گرفته است! پرويز جان دست از اين خوش خيالي ها بر دار، اگر پيدا كردن معدن اينقدر آسان بود كه مردم را دنبالش نمي فرستادند. تازه اگر معدني پيدا كني ، هزينه گزافي مي خواهد كه استخراجش كني، آنوقت هم هزارو يك دليل قانوني مي آورند كه بايستي آن را به دولت تحويل بدهي و اجاره زميني را هم كه مدتي آن جا چادر زده اي به امور اراضي بپردازي! بيا زود بريم يك قطعه زمين براي مكان دفنمان بخريم كه مي گويند دارد قيمتش هر روز بالا مي رود. برادر اين حقيقت را بپذير كه دوره ما تمام شده است!